برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش
اصلا یاد یکی از بزرگترین تلخیهای کودکیم میافتم. یه عالمه دعا میکردم که برف زیاد بیاد که بشه آدم برفی درست کرد. اما با یه نگاه آفتاب اول سر و صورتش از ریخت میافتاد و بعد کلا آب میشد. جلوی چشمات اونهمه زحمت و آرزو آب میشد.
دلم نمیخواد آدم برفی بسازم.
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش
همون موقع فکر کردم بدی زندگی هم، اینه که " میگذره"
نمیدونم این خوبه یا بده که : "میگذره"
خوب یا بد زندگی همینه
"میگذره"
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش